خرید بک لینک

لذت یک موسیقی دان در خلق موسیقی خود و عروجش به عالم معنا همانند شعف یک نویسنده در درهم گسیختگی ذهنش و پیدایش ناخودآگاه کلمات است... بی آنکه بداند برای چه وبه چه هدف می خواهد بیافریند؛ اما در طلوع زیستنِ شیدایی خود اثری را خلق میکند که از درون مایه ی تنش فوران کرده وشاید تازه بفهمد که اثرش موسیقی است که همچون آب روان در ذهنی سیال جریان دارد و می درخشد.


ناله های ویولن را بشنو وقتی که درِ شادیِ کوکش را با لبخند های تو می بندد و صدایت را در کشتیِ تقدیر به تغییر رقم می زند.

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: دوشنبه 23 اسفند 1395 ساعت: 21:26

بعضی آدمها، کتبىاند. آدمهاى کاغذ و قلم. اهل تکست و وب و نوشتن، آدمهاى کلمه. اینها نوشتن را به حرف زدن ترجیح میدهند، اینها آدمها را از لاى کلماتشان بیشتر میفهمند و میشناسند انگار نه اینکه بیشتر لزوماً، بهتر شاید. روبهروى آدمهاى نوشتارى که بنشینید، حرف کمى براى گفتن دارند، مگر اینکه آنقدر حس نزدیک بودن داشته باشند تا کلمههایشان را بتوانند در ذهنشان بنویسند و با زبانشان برایتان بخوانند. اینها زیاد نگاهتان نمیکنند معمولاً، مگر اینکه جنس نگاه و چشمانتان را دوست داشته باشند یا اینکه حس کنند کلماتى لاى نگاهتان جاریست. آدمهاى کتبى همیشه چیزى براى نوشتن دارند، در هر اتفاقى دنبال کلمه میگردند تا ثبتش کنند، حتی برایتان بوها و رنگها را هم کلمه میکنند. از صبح تا شب گوشى موبایلشان کنار دستشان و مشغول تکست زدناند، مشغول نوشتناند، از اتفاقات روزانهشان مینویسند تا خاطرات سیاه و سفید و رنگیشان. بعضى از اینها از اجتماعات دورند، در هر جمعى شرکت نمیکنند، بین آدمها پیدایشان نمیشود، کلاً کمى مردم گریزند. یکى دو نفر را پیدا میکنند و مدام با آنها میپلکند ، اما با همان یکى دو نفر حالش

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:09

برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:09

برو

من خودم صاحب خونه م

صبر کن تا درو باز کنم


ادا در نیار داش گلم

واس من نه...

من خودم یه پا لاشخورم :)


+ بردیا ولش کن نری سروقتش باز.

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:09

من و لیوان یخ خالی سیگارا زمین بیچاره نخ قالی... بیدار و تنت داغ نی ولی میگن که دیده شده سرزمینای مذاب که از تو آتیش داغ باز گلا در اومدن شدن از ریشه یه باغ پیله هام... باید که کِرم بزنن تا که پروانه درآد باید که بمیری تو بشن افسانه لبات رستمو کشید هفتخوان ادات... اینقد بهونه نیار میگن بالای بارون یه خورشیدِ تابونه تا نری تو دریا نمیفهمی شنا آسونه پس... پاندول ساعت! تو نکن استراحت برو جلو نزار این حس شه عادت... - سیجل

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:09

من و داداش کوچیکم جز اینکه طرفدار رئال هستیم، تقریبآ هیچ وجه اشتراک دیگه ای نداریم. جالبه این هفته های اخیر یه وجه اشتراک پیدا کردیم: وارکرفت:دی فیلمشو دید و خوشش اومده بود و شروع کرد به خوندن کتابا. اما اختلاف دیدگاه و فکرمون اینجاد هم خیلی به چشم اومد، اون ملفاریون رو دوست داره و من آرتاس رو. دو تیپ کاملآ متفاوت از بیخ و بن... ملفاریون نماد تواضع و ثبات و وفاداری؛ آرتاس نماد تغییر و سقوط در تباهی و خیانت. یبار که بحث بینمون داغ شد و داشت به جاهای باریک میکشید، پرسید چرا اینقد از آرتاس خوشت میاد؟ گفتم: آرتاس شکست خورد. قهرمان بود و ضدقهرمان شد. اما شکستش بود که دوست داشتم. خیانتش... آرتاسی که شوالیه ی مرگ شد خیلی باهوش تر، قوی تر و البته با آرامش بیشتری بود. در نبرد با تباهی شکست خورد و خودش مبدل به نماد تباهی شد. آرتاس از شکست خودش چنان حماسه ای ساخت که هورد و الیانس در برابرش تاب مقاومت نداشتن و دوبار با سرافکندگی داغون شدن. آرتاس از شکست خودش "درس" گرفت، راهشو عوض کرد، در راهی که بهش آرامش و ایمان میداد قدم برداشت و به جرئت میگم بزرگترین تهدید کننده ی حیات آزراث در تاریخ وارکرفت ب

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:09

راست گفتی همیشه ولی من... جز از رقص زیر بارون خیری ندیدم! صدبار گفتم این دفعه بار آخره... مستیم از شراب نبود که بخواد بپره! متاسفانه مرورگر شما، قابیلت پخش فایل های صوتی تصویری را در قالب HTML5 دارا نمی باشد. توصیه ما به شما استفاده از مروگرهای رایج و بروزرسانی آن به آخرین نسخه می باشد با این حال ممکن است مرورگرتان توسط پلاگین خود قابلیت پخش این فایل را برای تان فراهم آورد. دریافت

برچسب: نویسنده: بهنام رستمی تاريخ: چهارشنبه 18 اسفند 1395 ساعت: 20:09

صفحه بندی